نقش خانواده در پیدایش بزهکاری اطفال:
اخلاق و سلامت روانی فرد تا حدود بسیار زیاد در گرو آن است؛ چراکه فرد پس از متولد شدن تحت تأثیر افکار، عقاید و رفتار اعضای خانواده خود قرار میگیرد.
خانواده اولین عاملی است که در رفتار فرزند خود تأثیر میگذارد.
به طور کلی، طرز تفکر والدین یا سایر اعضای خانواده به هر شکلی که باشد کم و بیش در فرزندان آنان تأثیر میگذارد.
آنچه در این بحث بیشتر مورد توجه است، آثار سوء کاستی ها و کمبودهای خانوادگی است که متوجه فرزندان نیز میشود.
در نتیجه ی همیین کاستی ها است که فرزندان تحت شرایط خاص، در معرض فساد و تباهی قرار میگیرند و به تدریج به سوی بزهکاری سوق داده میشوند.
در کانون خانواده نیز در مقایسه با سایر اعضا، مادران بیشترین و مؤثرترین نقش را در صلاح و فساد فرزندان بر عهده دارند.
چراکه زمینه های تربیت طفل قبل از تولد و از دوران جنین شروع میشود.
از سوی دیگر، مادر از همان آغاز زندگی عهده دار رفع نیازمندیهای کودک می باشد، هر نوع تغذیه او، رفتار خوب و ناشایست وی در تربیت فرزندش تأثیر بسزایی دارد.
کودک نیز از همان ابتدا با حس تقلیدپذیری قویی که دارد، حرکات و رفتار اطرافیان در ضمیرش حک میشود و به تدریج، شخصیت او کامل میشود.
این عوامل به شرح ذیل می باشد:
1-اختلاف پدر و مادر
2-تبعیض میان فرزندان
3-کمبود محبت
4-عدم حضور پدر در خانه
5-دوستان ناباب
6-بزهکاری یکی از اعضای خانواده
7-نداشتن الگوی رفتاری مناسب
8-عدم امکان ازدواج
9-عدم درک فرزندان
1-اختلاف پدر و مادر:
از جمله مواردی که امکان دارد در نهایت منجر به بزهکاری نوجوانان و جوانان گردد، اختلاف والدین و مشاجرات بین آنان است که آثار آن متوجه فرزندان و حتی بستگان آنان خواهد شد. گاهی اوقات، مشکلات خانواده ها موجب قهر و حتی ترک یکی از والدین از محیط خانواده میشود. بدیهی است، اینگونه معضلات خانوادگی، موجب مختل شدن امنیت و بهداشت روانی فرزندان شده، تأثیر مستقیم و نامطلوبی بر آنان میگذارد و آنها را آماده بزه در جامعه می کنند.
2-تبعیض میان فرزندان:
تبعیض در خانواده و توجه بیشتر والدین به برخی فرزندان و توجه کمتر نسبت به برخی دیگر، موجب ایجاد حس نفرت و بدبینی در فرزندان میشود.
بطور کلی چشم و هم چشمی و رقابت موجود در خانواده ها ، تأثیر بسیار مخربی در روحیه کودکان بر جای میگذارد و موجب میشود کودک خود را با برادران و خواهران دیگر مقایسه کرده و بر اثر محبت بیشتر والدین در حق آنان به احساس پوچی دست پیدا کنند.
3-کمبود محبت:
محبتی که فرزندان در خانواده دریافت میکنند، موجب آرامش روانی آنان میشود و همین آرامش روانی، موجب می شود که آنان را از گرایش به بسیاری از لغزش های اخلاقی باز دارد. بطور مثال: دختر نوجوانی که کمبود محبت دارد، به هر کس که سر راه او قرار گیرد و به او اظهار محبت می کند، علاقه مند میشود و به دوستی های ویرانگر تن میدهد و چه بسا در این مسیر تباه شود.
شایان ذکر است که ، نوع محبت بسته به سن و سال فرزندان متفاوت است، ولی به هر حال، باید دلهای فرزندان با فروغ محبت و نوازش والدین روشن گردد و نیاز فطری آنان به محبت از این راه ارضا گردد.
4-عدم حضور پدر در خانه:
با توجه به اینکه پدر نقش بسیار مهمی در تکامل شخصیت فرزند دارد، از اینرو، حضورش در خانه اثر زیادی بر روحیه فرزندش میگذارد که عواقب آن معمولاً در دوران بلوغ و نوجوانی مشخص میشود.
خانواده همان قدر که به احساسات و عواطف سرشار مادر محتاج است، به قدرت، قاطعیت، تدبیر و مدیریت پدر هم نیاز دارد، حال اگر به هر دلیل پدر در خانه حضور نداشته باشد و یا صرفا حضور فیزیکی داشته باشد، شیرازه امور از هم پاشیده و
نظم و انسجام لازم از میان میرود و در اعضای خانواده زمینه گرایش به بزهکاری فراهم میگردد.
5-دوستان ناباب:
یکی از مهم ترین زمان های زندگی طفل دوران بلوغ او می باشد.
در دوره بلوغ، نوجوانان به طور طبیعی از اتکای خود به خانواده کاسته و درصدد پیدا کردن تکیه گاه های دیگری مانند: دوست هستند.
مهمترین آن، گروه های همسالان میباشد، از اینرو، نظارت و کنترل غیرمستقیم و نامحسوس بر نوجوانان باید در دوره بلوغ بیشتر از هر زمان دیگری باشد.
یک جوان اغلب تحت تأثیر اعمال، رفتار و افکار دوستان خود قرار دارد، به گونهای که خواسته های آنان را بسیار زود میپذیرد و بدون مقاومت به توقعات آنان پاسخ داده و آن را قبول خواهند کرد.در همین دوستی ها و معاشرت های نادرست با دوستان ناباب است که نوجوان یا جوان برای اولین بار به خواهش دوست خود در انجام بزه، جواب مثبت میدهد و مرتکب فعل مجرمانه قرار می گیرد.
6-بزهکاری یکی از اعضای خانواده:
بزهکار بودن پدر و یا مادر، یا یکی از اعضای خانواده، میتواند در تمایل به بزهکاری فرزندان مؤثر باشد.
به عنوان مثال، خانوادهای که بر اثر اعتیاد به الکل یا مواد مخدر به فساد کشانیده شده، نه تنها نمیتواند کودکان سالمی تربیت کند، بلکه رفتار و ویژگی های آنان میتواند الگویی برای کشاندن فرزندان به سوی انحرافات گوناگون باشد و خود فرند هم همانند آن ها به انجام آن فعل مرتکب شود.
کودکان نگرش های اجتماعی را از خانواده می آموزند و چنانکه یکی از والدین بزهکار باشند فرزندان آنان بیش از هر کس در معرض خطر آلودگی قرار خواهند گرفت.
7-نداشتن الگوی رفتاری مناسب:
عدم وجود الگوی رفتاری مناسب برای نوجوانان و جوانان، میتواند در گرایش به بزهکاری آنان مؤثر باشد.
در خانواده، والدین الگویی شایسته برای کودکان و نوجوانان بوده و آنان سعی میکنند اعمال و کردار خویش را با اعمال و کردار الگوهایشان مطابقت دهند، بدین ترتیب، اگر پدر یا مادر نتوانند نقش خود را به درستی ایفا کنند و الگوی صحیح و
مناسبی برای فرزندان خود باشند، بدون تردید مسائل و مشکلات فراوانی را برای فرزندانشان پیش خواهند آورد.
از سوی دیگر، در محیط خارج از خانه نیز فرزندان، در مدرسه یا گروه همسالان، با افراد مختلفی در ارتباط می باشند که ممکن است برای آنان الگوی مناسب یا بعکس الگوی نامناسب باشند. این الگوها، در شخصیت و رفتار آنان تأثیر بسزایی خواهد داشت.
الگوهای مناسب، رفتار آنان را بهنجار و چنین افرادی را جامعه پذیر و الگوهای نامناسب آنان را دچار انحراف رفتاری خواهد نمود.
8-عدم امکان ازدواج:
یکی از عمده ترین عوامل فساد و فحا می باشد و در مسئله 2443 توضیح المسائل امام خمینی (ره) نیز چنین آمده است:
«کسی که به واسطه نداشتن زن به حرام میافتد، واجب است زن بگیرد».
با وجود این، سنّتها و تشریفات که گریبانگیر خانواده ها شده است، مانع ازدواج جوانان میگردند. و این سنّتهای غلط، در کنار بیکاری و مشکلات اقتصادی سن ازدواج را روز به روز افزایش میدهد و خانواده ها حاضر نیستند از درخواست مهریه سنگین، مخارج زیاد عروسی، درخواست هتل، منزل شخصی، درآمد زیاد و جهیزیه های فراوان چشم بپوشند. اگر به این امر مهم توجه جدّی نشود، احتمال افزایش بزهکاری ها و از جمله بزهکاری های جنسی وجود دارد.
9-عدم درک فرزندان:
خانواده هایی که مطابق با زمان پیش نمیروند و انتظار دارند فرزندان آنان نیز با راه و رسم قدیمی زندگی کنند زمینه گرایش به بزهکاری را در فرزندان خود به وجود میآورند.
به گونه ای که اینگونه خانواده ها به نیازهای نوجوانان و جوانان و برآوردن خواسته های مشروع آنان توجهی نکرده و نمیتوانند فرزندان خود را به درستی درک کنند و خواسته های آنان را تأمین کنند.
این امر موجبات ناسازگاری روانی فرزندان با جامعه را فراهم می آورد و باعث می شود که نوجوانان و جوانان برای حس هم دردی مسائلی را برای هم سالان خود به میان بیاورند که در اغلب موارد نه تنها نمی توانند راهنمایی درستی کنند بلکه ممکن است در صورت راهنمایی و کمک های نادرست زمینه را برای ارتکاب به جرم برای هم سالان خود فراهم نمایند.